بلوغ   

 

  

- روز جمعه در بین تظاهر کننده های سبز، چند بار پلاکارد «زن=مرد» و «راه دموکراسی از برابری می گذرد» دیدم. این ها همان ملتی هستند که سی سال پیش با شعار «یا روسری- یا توسری» در خیابان ها ریختند و به زور پارچه به سر زن ها کشیدند و زنان بسیاری مانند مهشید –ا-میر شا-هی و شیرین ع ب -ا- دی را به جرم زن بودن خانه نشین کردند.  

 

- سیل جمعیت سبز ها خیابان کریم خان را گرفته بود. بالا و پایین پل کریم خان به سمت ولیعصر، تا جایی که چشم کار می کرد مملو از سبز ها بود. یک گروه ده دوازده نفری از بسیجی ها با پرچم حزب اله و عکس خ ر داشتند همان مسیر را طی می کردند. آن ها شعار خودشان را می دادند و «مرگ بر منافق» و «مرگ بر ضد ولایت فقیه» می گفتند. سبز ها دست می زدند و «یا مهدی -شیخ مهدی» و «شکنجه،‌اعتراف،‌ تجاوز-دیگر اثر ندارد» می گفتند.  سبز ها برای انها راه باز  کردند که رد شوند. داشتند رد می شدند و من خدا خدا می کردم کسی به این ها تعرض نکند که اگر کار به خشونت می کشید اینها بین سیل سبز ها له می شدند. شعار دادند، و رد شدند.  

 

- جایی جمعیت یک صدا می گفت «ای ره-بر بیچاره- ما زن و مرد جنگیم- بجنگ تا بجنگیم» پیرمردی در جمع گفت جنگ نه، «تفنگت را زمین بگذار» جمعیت شروع کرد به خواندن: «تفنگت را زمین بگذار، که من بیزارم از دیدار این خونبارِ ناهنجار»

 

 

مردم این سرزمین بعد از سی سال به بلوغ رسیده. مخالف را تحمل می کند و به او اجازه حرف زدن می دهد. خشونت به خرج نمی دهد. خواست هایش مشخص است. رهبر کاریزماتیک ندارد. دنبال رهبر هم نیست.  این ها را می بینم که انقدر به آینده این جنبش امیدوارم.

 

 

***

جمعه روز به یاد ماندنی بود. بعد ها در تاریخ ماندگار خواهد شد. شور و همدلی مردم را نمی شود توصیف کرد. فقط لطف برادران ارزشی را کم داشت! این بار کتک نخوردم. فحش نشنیدم. تنم کبود نشد و صورتم از گاز اشک آور نسوخت! تظاهرات بدون این ها که نمی چسبد!‌

 

 

 

لینک